دستبندم بوی نبات می‌دهد. 
نبات بوی عطر مشهدی و حرم. 
حرم بوی مادربزرگم. 
توت، بوی اردیبهشت‌های شهران. 
اسمارتیز همان مزه قدیمی که از کودکی‌ام یادم هست. 
کولر بوی جی‌تی‌ای و تا صبح بیدار ماندن. 
عود اتاقم، بوی حمام. 
خاکِ باران خورده، نفس تنگی.
سوییشرت مشکی صورتی‌ام، تابستانِ چهارده‌سالگی.
انگور و چای سبز، کنکور.
ورق‌های همشهری داستان، روز‌های بی‌خیالیِ خیابان ویلا. 
آدامس متریِ توت فرنگی،  شب فوت دایی‌ام.
سیگار روشن؛ اکباتان، پارک بالاتر از مشکات، نیمکتِ ته دنیا.
یک روزی دستگاه لیمبیکِ لعنتی با لُب‌های بویایی‌اش را از مغزم می‌کَنم و خِـــــلاص.